تبليغاتX
دوست داشتنی ترین انسان جهان
دوست داشتنی ترین انسان جهان
::::

راستي‌آزمايي تمثال منسوب به پيامبر

ترجمه جعفر جعفريان

سال‌هاست که تصويري به عنوان تصوير نوجواني رسول خدا (ص) در ايران انتشار مي‌يابد. بسياري از مردم در عين نشان دادن علاقه شان به اين تصوير، اين پرسش را مطرح مي‌کنند که تصوير ياد شده از کجا آمده است؟ شنيده شده است که کساني در پاسخ مي‌گويند اين تصويري است که بحيراي راهب در سفري که حضرت به همراه عمويش ابوطالب به شام داشت، آن را کشيده است. اما در واقع درستي اين پاسخ در معرض ترديد قرار دارد.

مقاله زير کوششي است براي بازشناسي منبع اصلي اين تصوير. نويسنده استدلالهاي خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل اين تصوير از کجا آمده است. شايد باب بحث در اين باره همچنان باز باشد.

عجالتا اين مقاله را ترجمه و در اختيار خوانندگان عزيز قرار مي‌دهيم. عنوان اصلي مقاله چنين است:
The Story of Picture
Shiite Depictions of Muhammad
Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont

در مجله
ISIM Review 17
Spring 2006
pp. 18-19

شيعيان ايران سابقه ديرينه‌اي در به تصوير کشيدن اعضاي خاندان حضرت محمد(ص) و خود ايشان دارند. از اواخر دهه نود، پوسترهاي پرفروشي منقش به تصوير حضرت محمد(ص) در ايران چاپ شده است که در آنها حضرت محمد به صورت جواني خوش‌چهره تصوير گرديده است. اين پوسترها امروزه با استفاده از فناوريهاي روز و ابزارها و تکنيکهاي مختلف توليد مي‌گردند. با وجود اين، ساختار تصاوير هنوز سنتي هستند، پس زمينه آنها رنگ ساده‌اي دارد و رنگها به سادگي در کنار يکديگر قرار گرفته‌اند. به علاوه، اين تصاوير همواره خصوصيات و صفاتي دارند که تمايز آنها را از ديگر عکسها آسان مي‌سازد، به عنوان مثال شمشير دو لبه حضرت علي(ع).

اما تصويري که در اينجا بدان خواهيم پرداخت، اساسا با تصاوير قبلي متفاوت است: اين تصوير نوجواني خوش‌قيافه با چشماني لطيف و چهره‌اي دلنشين را نشان مي‌دهد که تا حد زيادي يادآور نقاشيهاي اواخر رنسانس است، به خصوص تصاوير نوجواناني که توسط Caravagio کشيده شده، همچون پسري با سبد ميوه (Boy Carrying a Fruit Basket رم، گالري Borghese) و يا پدر جان تمهيد دهنده (Saint John The Baptist موزه Capitole). همان نرمي مخمل‌شکل گونه‌ها، همان دهان نيمه باز و همان نگاه نوازش‌گر. هرچند نسخ متفاوتي از اين تصوير وجود دارد، اما همه آنها صورتي جوان را نشان مي‌دهند که اغلب در زير آنها نوشته شده محمد رسول الله و يا حتي اطلاعات دقيق‌تري درباره دوره‌اي از زندگي محمد(ص) که اين عکس بدان متعلق است و حتي منبع عکس داده شده است.

يک اکتشاف جالب
در سال 2004، در حين بازديد از يک نمايشگاه عکس مختص به دو عکاس Lehnert و Landrock، تصادفا موفق به کشف ريشه اين پوستر ايراني شديم و آن عکسي بود که Lehnert بين سالهاي 1904 و 1906 در تونس گرفته بود، و سپس در اوايل دهه بيست به صورت کارت پستال چاپ و توزيع شده بود.

Radolf Franz Lehnret ـ 1878 – 1948 ـ که اهل جمهوري چک امروزي بود، در سال 1904 به همراه Ernst Heinrich Landrock ـ 1878 – 1966 ـ آلماني به تونس آمد، اولي به عنوان عکاس و دومي به عنوان ناشر و مدير. از آنجايي که Lehnret در سال پيش از آن اقامتي کوتاه در تونس داشت، علاقه زيادي به مناظر طبيعي و ساکنان آنجا پيدا کرده بود. شرکت اين دو (L&L) به صورت تخصصي به چاپ تصاوير از مناظر زيبا در تونس و مصر مي‌پرداخت و هزاران عکس و کارت‌پستال از اين مناطق چاپ نمود.

به گزارش كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، Lehnert که در موسسه هنرهاي گرافيکي وين تحصيل کرده بود، روابطي با اعضاي جنش pictorialist که عکاسي را به عنوان اثر هنري مي‌دانستند، داشت. عکسهاي Lehnert نه تنها بيابان، تپه‌هاي شن روان، بازارها و مناطق محلي تونس را نشان مي‌داد، بلکه شامل تصاويري از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سني بين کودکي و نوجواني و چهره‌اي بين زن و مرد داشتند. اين تصاوير معمولا مطابق سليقه مشتريان اروپايي تهيه شده بود که تصويري وسوسه انگيز و وهم‌آميز از شرق داشتند.

Lehnret بدون شک در تهيه عکسها از اين مساله استفاده نموده، ولي نبوغ قابل توجهي نيز به خرج داده است. عکسهاي او به صورت چاپ نقره اي، گراورسازي شده و چهاررنگ چاپ شده است. اکثر اين کارت پستالها از سال 1920 در آلمان چاپ شده و در مصر پخش شده است.

چاپ‌ها و متن‌هاي منطبق
هيچ شکي نيست که کارت پستال نشان داده شده در شکل 1، که براساس شماره گذاري L&L، شماره آن 106 است به عنوان مدل پوسترهاي ايراني مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که اين خود به تنهايي مي‌تواند نشان دهد که چرا تصويرگران ايراني آنرا به عنوان مدلي از حضرت محمد(ص) انتخاب نموده‌اند. بدون شک، همه نسخ موجود از اين عکس، همه از عکس شماره 106 الگوبرداري کرده‌اند با اين تفاوت که نسخ اوليه به عکس اصلي شبيه ترند. بدين ترتيب، Lehnret ناخواسته در قلب يک اسطوره قرار گرفته است.

سوال درباره ارتباط بين توصيف مرسوم از چهره پيامبر و چهره جوان تونسي، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصوير نمايشگر چهره يک نوجوان خندان است، با دهاني نيمه باز، عمامه‌اي بر سر و گل ياسمني بر گوش. همين چهره در کارت پستالهاي ديگري و تحت عناوين ديگري از قبيل احمد، جوان عرب و غيره تصوير شده است.

کشف مسيري که باعث گرديده تصاوير چاپ شده در دهه بيست به دست ناشران تهران و قم در دهه نود برسد، براي ما ممکن نبوده است. اما اين سوال وجود دارد که چه چيزي باعث شده که ناشران ايراني شباهتي بين پيامبر اسلامي در سنين نوجواني و تصوير يک جوان تونسي بيابند؟

قبل از جنگ جهاني اول، تصوير محمد در مجله National Geographic در ژانويه سال 1914 و تحت مقاله‌اي با عنوان اينجا و آنجا در شمال آفريقا چاپ شد که زير آن نوشته شده بود عربي با يک گل. در دهه بيست، کارت پستالهاي تونسي L&L بين سربازان فرانسوي در شمال آفريقا بسيار محبوب بود. در دهه‌هاي هشتاد و نود، کتب متعددي شامل عکس اين نوجوان چاپ شد، ولي اغلب آنها عنواني غير از محمد به عکس داده‌اند.

در نسخ ايراني فعلي، اصلاحاتي روي تصوير انجام شده و از فريبندگي چهره نوجوان چيزهايي نگه داشته شده است ولي از زيبايي جذاب آن کاسته شده است. شانه سمت چپ اندکي با پارچه پوشانده شده است و دهان و چشمها اندکي اصلاح شده است. به طور کلي مي‌توان گفت که هنرمندان ايراني سعي کرده‌اند جنبه‌هاي زيبا پسندانه تصوير Lehnert را کاهش دهند و تصوير را از حالت جذاب خارج نموده، به آن زيبايي مقدسي ببخشند.

عنوان يکي از پوسترها (تصوير 2) اين است: تصوير روحاني حضرت محمد، در سن 18 سالگي در همراهي عمويش در يک سفر تجاري از مکه به دمشق. به علاوه ادعا شده است که اين تصوير توسط يک کشيش مسيحي کشيده شده و تصوير اصلي آن در موزه رم قرار دارد.

ريشه مسيحي؟
همانطور که پيش از اين نيز گفته شد، برخي از نوشته‌ها براي اين اثر ريشه‌اي مسيحي قائلند، و نه يک ريشه اسلامي که اين مساله مسلمانان را از گناه نگاه به صورت پيامبر و يا تصويرگري چهره وي، مبري مي‌سازد. به علاوه، اين مويد اين مطلب است که مسيحيان حضرت محمد [ص] را در همان سنين کودکي به عنوان شخصيتي الهي پذيرفته اند. اين داستان از يک کشيش مسيحي کاتوليک يا ارتدکس به نام بحيرا صحبت مي‌کند که بر اساس داستان، در حين گشت و گذار حضرت در سوريه وي را براساس نشانه پيامبري بين شانه‌هايش بازشناخته است. پيامبر آينده بايد مي‌گفته است: «هنگامي که من به آسمان و ستاره‌ها مي‌نگرم خود را بالاتر از ستاره‌ها مي‌يابم». به همين دليل است که در بعضي عکسها ستاره‌هايي در پس زمينه عکس ديده مي‌شود.

هرچند که هيچ توصيفي درباره چهره حضرت محمد(ص) در نوجواني وجود ندارد، ولي توصيفاتي از چهره وي در بزرگسالي گفته شده است: گفته شده که وي پوستي سفيد داشته، چشماني سياه، گونه‌هايي صاف، ابروان پرپشت و کمان‌گونه. دنداندهاي مرتب و مويشان کمي موجدار بوده است. اين خصوصيات در مورد نوجوان تصوير شده در پوسترهاي ايراني ديده مي‌شود. در حقيقت اين تصويري از يک تصوير و نمايشي از يک نمايش است. به عبارت ديگر، تصويرگران ايراني مدلي از حضرت محمد(ص) را انتخاب کرده‌اند که نمايانگر زيبايي، جواني و توازن است.

لينك ثابت | توسط رقیم | دوشنبه دهم تیر 1387 | موضوع: |

::::

مقدمه
در سخنان رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام، کلمات اهل بیت، عترت، آل محمد و قربی، آل رسول زیاد به چشم می‌خورد. اکنون باید دید اینان کیستند و چه خصوصیاتی دارند.

اهل بیت همچون کشتی نوح
رسول خدا بارها سخن از اهل بیت و عترت خود به میان آورده و راجع به آنها فضائلی را بیان فرموده است، از آن جمله:

ابوذر می‌گوید روزی پیامبر فرمود:« مَثَل اهل بیت من در میان شما مَثَل کشتی نوح است. هر کس به این کشتی سوار شود، نجات می‌یابد و هر کس نپذیرد، غرق می‌شود.»
و نیز فرمود:«اهل بیت مرا مانند سر بدانید نسبت به بدن، و مانند دو چشم نسبت به سر، چون بدن بدون سر راه نجات نمی‌یابد و سر بدون چشم هدایت نمی‌گردد.»

و نیز در حدیث متواتر دیگری آمده است که رسول خدا فرمود:«من در بین شما دو چیز گرانبها و پرارزش باقی می‌گذارم: یکی کتاب خدا، قرآن، که ریسمانی است از آسمان به زمین، و دیگری عترت (اهل بیت) من. آگاه باشید که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌گردند تا در روز قیامت بر من در حوض کوثر وارد شوند. ای مردم، به کتاب خدا چنگ بزنید چرا که در آن هدایت و نور است، و شما را در مورد اهل بیتم سفارش می‌کنم.» و این جمله را سه بار تکرار فرمود.


اهل بیت (عترت) پیامبر چه کسانی هستند؟

ابن عباس می‌گوید:
روزی رسول خدا برای ما خطبه‌ای خواند و فرمود:« ای گروه مردم! اهل بیت من اقوام نزدیک من و فرزندانم هستند. آنها گوشت و خون منند. از شما در روز قیامت درباره آنها سؤال می‌شود. بدانید که با آنها چه رفتاری خواهید داشت. هر کس آنها را آزار کند مرا آزار کرده و هر کس به آنها ستم کند به من ستم کرده است. یاری آنها یاری من و عزّت آنها عزّت من است. هر کس «هدایت» را از غیر آنها طلب کند، مرا تکذیب کرده است. از خدا بترسید، که هر کس با آنها دشمنی کند من با او دشمنم و هر کس را که من دشمن او باشم وای بر او!»


آل محمد در تفسیر فخر رازی


فخر رازی یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن است که در کتاب تفسیرش می‌گوید:«آل محمد یعنی کسانی که بیشترین تعلّق را به رسول خدا دارند و شکی نیست که علی و فاطمه و حسن و حسین به او از سایرین نزدیک‌ترند. و این امری بسیار معلوم و متواتر است که آنها آل محمدند. اگر کسی بگوید آل محمد بستگان پیامبرند، باز هم آن چهار نفر خواهند بود. و اگر کسی بگوید آل محمد امّت پیامبرند، باز هم آن چهار نفر آل محمد هستند. پس در هر حال، علی و فاطمه و حسن و حسین، آل محمد هستند.»


قربی در تفسیر بیضاوی

و نیز بیضاوی در تفسیر خود این روایت را آورده است که:

رسول خدا این آیه را تلاوت فرمود : « قل لا أسألکم علیه اجراً الا الموده فی القربی » _سوره شوری، آیه 23_ (بگو من هیچ اجری برای رسالتم از شما نمی‌خواهم، مگر محبّت و مودّت نسبت به خاندانم.»
ابن عباس می گوید:« وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم:« منظور از خاندان شما چه کسانی هستند که خداوند دوستی آنها را بر ما واجب کرده است؟»
پیامبر فرمود:« علی و فاطمه و فرزندان آنها »
و این جواب را سه بار تکرار فرمود.

عترت پیامبر
و نیز امام صادق علیه السلام از پدرانش نقل می کند که روزی رسول خدا فرمود:«من از میان شما می‌روم و دو چیز ارزشمند در بین شما باقی می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم.»
در این هنگام جابربن عبدالله انصاری برخاست و پرسید:«یا رسول الله! عترت شما کیانند؟»
رسول خدا فرمود:«علی و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین که نهمین آنها مهدی است که قیام خواهد نمود.»

مراجعه کنید به:
اهل سنت و اهل بیت

منابع:
بحار الانوار، ج 23، باب 7، ص 104 تا 166.
بحار الانوار، ج 23، باب 13، ص 228 تا 253.
بحار الانوار، ج 25، باب 6، ص 212 تا 236.

لينك ثابت | توسط رقیم | شنبه یکم تیر 1387 | موضوع: |

::::
لينك ثابت | توسط رقیم | یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 | موضوع: |

سلام بر پيامبري كه در كودكي ماه را دونيم كرد .
سلام بر پيامبري كه رحمةً للعالمين است .
سلام بر پيامبري كه أشرف مخلوقات است .
سلام بر پيامبري كه خاتم النّبيّين است .
سلام بر پيامبري كه تنها سوار براق و رَفرَف است .
سلام بر پيامبري كه از او با سفرإسرا و معراج پذيرايي مي شود .
سلام بر پيامبري كه از خداوندش در عرش أعلي نماز را به أرمغان مي آورد .
سلام بر پيامبري كه حيوانات به او پناه مي آورند .
سلام بر پيامبري كه جن ها با شنيدن قرآنش ايمان مي آورند .
سلام بر پيامبري كه داراي بهترين صدا و زيباترين چهره است .
سلام بر پيامبري كه با كمك رساني پيرزن موجب ايمان آوردنش مي شود .
سلام بر پيامبري كه در هيچ جنگي به دشمن خود شبيخون نمي زند .
سلام بر پيامبري كه بازي با كودكان نماز اول وقتش را به تأخير مي اندازد .
سلام بر پيامبري كه با شهادت دندانش ، أويس قَرَني تمام دندان هايش را از دور بيرون مي آورد .
سلام بر پيامبري كه درختان را عضوي از أعضاي خود مي داند .
سلام بر پيامبري كه بر حصير مي خوابد .
سلام بر پيامبري كه نماز شب بر او واجب است .
سلام بر پيامبري كه اگر او نبود أفلاك خلق نمي شد .
سلام بر پيامبري كه از ازل نامش در عرش رحمان در كنار نام پروردگار بوده است .
سلام بر پيامبري كه به شفاعت كبري محشر مفتخر است .
سلام بر پيامبري كه انگشتر خود ، با عنوان « محمّد رسول الله » را با خود به دستشويي نمي برد.
سلام بر پيامبري كه ملائكه در سوگ وفاتش در مشارق و مغارب مي ناليدند .
سلام بر پيامبري كه در حجّة الوداع ، 63 رأس حيوان به عدد عمر مباركش قرباني مي كند .
سلام بر پيامبري كه بردگان ستمديده را پادشاه و پادشاهان ستمگر را برده مي سازد .
سلام بر پيامبري كه در دينش هيچ اجباري وجود ندارد .
سلام بر پيامبري كه خداوند او را با إلهام ، محمّد نام گذاشت .
سلام بر پيامبري كه پدر و مادر را در غربت و در كودكي از دست داده است .
سلام بر پيامبري كه همچون تمام أنبياء الهي ، چوپاني كرده است .
سلام بر پيامبري كه يكي از پيامبران (عيسي)در نماز جماعت، پشت سر امّت او (مهدي) مي ايستد .
سلام بر پيامبري كه خدا و ملائكه بر او صلوات مي فرستند .
سلام بر پيامبري كه داراي خـُلـُق ٍعظيم است .
سلام بر پيامبري كه زحمات تشكيل حكومت اسلامي را بر خود هموار ساخت .
سلام بر پيامبري كه مصائبي چون محاصره را تحمّل نمود .
سلام بر پيامبري كه در پرونده نبوّتش اصطلاحاتِ اسلام ، تعذيب ، محاصره ، غزوه ، شهادت ، هجرت و معراج ديده مي شود .
سلام بر پيامبري كه از زن (حقوق بشر) و عطر(دين نظافت) و نماز (ستون دين) خوشش مي آيد .
سلام بر پيامبري كه با نفوذ در قلوب و أحياي فطرت هاي غافل ، پس از چهارده قرن ،‌بيش از يك ميليارد مسلمان ، امّتش گردند .
سلام بر پيامبري كه با إمدادهاي غيبي و باورهاي يقيني ، لرزه بر اندام امپراطوري هاي زمان افكند .
سلام بر پيامبري كه صاحب بهترين امّت و صاحب معجزه جاويد (قرآن مجيد) است .
سلام بر پيامبري كه رسوم جاهلي را باطل ساخت .
سلام بر پيامبري كه دختران را از زنده به گور شدن رهانيد
لينك ثابت | توسط رقیم | چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 | موضوع: |

::::

 

 

وَ كَتَبَ (ص) عَهْداً لِحَيِّ سَلْمَانَ بِكَازِرُونَ هَذَا كِتَابٌ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولِ اللَّهِ سَأَلَهُ الْفَارِسِيُّ سَلْمَانُ وَصِيَّةً بِأَخِيهِ «مَهَادِ بْنِ فَرُّوخِ بْنِ مَهْيَارَ» وَ أَقَارِبِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ عَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ مَا تَنَاسَلُوا مَنْ أَسْلَمَ مِنْهُمْ وَ أَقَامَ عَلَى دِينِهِ.

سَلَامُ اللَّهِ أَحْمَدُ اللَّهَ إِلَيْكُمْ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَنِي أَنْ أَقُولَ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ» أَقُولُهَا وَ آمُرُ النَّاسَ بِهَا وَ الْأَمْرُ كُلُّهُ لِلَّهِ خَلَقَهُمْ وَ أَمَاتَهُمْ وَ هُوَ يَنْشُرُهُمْ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ ثُمَّ ذَكَرَ فِيهِ مِنِ احْتِرَامِ سَلْمَانَ إِلَى أَنْ قَالَ:

 «وَ قَدْ رَفَعْتُ عَنْهُمْ جَزَّ النَّاصِيَةِ وَ الْجِزْيَةَ وَ الْخُمُسَ وَ الْعُشْرَ وَ سَائِرَ الْمُؤَنِ وَ الْكُلَفِ فَإِنْ سَأَلُوكُمْ فَأَعْطُوهُمْ وَ إِنِ اسْتَغَاثُوا بِكُمْ فَأَغِيثُوهُمْ وَ إِنِ اسْتَجَارُوا بِكُمْ فَأَجِيرُوهُمْ وَ إِنْ أَسَاءُوا فَاغْفِرُوا لَهُمْ وَ إِنْ أُسِي‏ءَ إِلَيْهِمْ فَامْنَعُوا عَنْهُمْ وَ لْيُعْطُوا مِنْ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ فِي كُلِّ سَنَةٍ مِائَتَيْ حُلَّةٍ وَ مِنَ الْأَوَاقِي مِائَةً فَقَدِ اسْتَحَقَّ سَلْمَانُ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ.»

 ثُمَّ دَعَا لِمَنْ عَمِلَ بِهِ وَ دَعَا عَلَى مَنْ أَذَاهُمْ وَ كَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.

پيامبر براي بازماندگان سلمان فارسي كه در كازرون زندگي مي‌كردند، عهدي نوشت. در اين عهد چنين آمده است: اين عهد از جانب رسول خدا محمد ابن عبدالله (ص) به درخواست سلمان فارسي براي برادرش «مهاد بن فرّوخ بن مهيار»، نزديكان و خانواده‌ي او و نسل‌هاي بعد از او كه مسلمان شوند و دين او را اقامه كنند، نوشته شده است.

سلام خدا بر شما. ستايش مي‌كنم خدا را. همانا خداوند متعال به من امر كرد كه بگويم: «هيچ معبودي جز الله نيست. او يكتاست و شريكي ندارد.»  من نيز اين سخن را گفته و مردم را به آن امر نمودم. تدبير همه‌ي امور عالم متعلق به خداست. او انسان‌ها را خلق كرد و آنها را مي‌ميراند و آنها را برخواهد انگيخت و به سوي او برخواهند گشت.

پيامبر اسلام (ص) آنگاه در اين نامه مطالبي را در احترام و تجليل از شخصيت سلمان فارسي ذكر كرد تا اينكه فرمود:

من از خانواده‌ي سلمان ذلت در پرداخت جزيه، پرداخت جزيه، خمس، ماليات و ساير هزينه‌ها و تكاليف مالي را رفع نمودم.    

پيامبر (ص) امر كرد كه اگر خانواده‌ي سلمان چيزي از شما خواستند به آنها عطا كنيد و اگر نزد شما دادخواهي كردند به داد آنها برسيد و اگر به شما پناه آوردند به آنها پناه دهيد و اگر خطايي مرتكب شدند از خطاي آنها درگذريد و اگر بدي به آنها شد مانع شويد و هر سال از بيت المال مسلمين دويست جامه و صد اواقي به آنها عطا كنيد. به تحقيق سلمان از جانب رسول خدا مستحق چنين عنايتي شد.

سپس رسول خدا براي كسي كه به اين عهد عمل كند دعا و كسي كه آنها را بيازارد نفرين كرد. كتابت اين نامه را اميرالمؤمنين علي (ع) بر عهده داشت.

 

(بحارالأنوار ج : 18 ص : 135و 134-  المناقب ج : 1 ص : 111)

لينك ثابت | توسط رقیم | یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 | موضوع: |

بریژیت باردو، ستاره کهنه کار سینمای فرانسه به اتهام توهین به مسلمانان به پرداخت بیست و چهار هزار دلار جریمه محکوم شد.

او تا کنون پنج بار به اتهام توهین به جمعیت مسلمان فرانسه محاکمه شده است.

بریژیت باردوی هفتاد وسه ساله فرانسوی تا کنون چهار بار به جرم فعالیتهای تحریک آمیز برای ایجاد نفرت نژادپرستانه و همچنین اظهارات ضد اسلامی و ضد مسلمانان مجرم و به پرداخت جریمه محکوم شده است.

خانم باردو پس از کناره گیری از صنعت سینما در دهه 1970 به انجمنهای دفاع از حقوق حیوانات پیوست و به یکی از سرشناس ترین فعالان حقوق حیوانات تبدیل شد.

او همچنین به اظهارنظر و موضعگیری های تند علیه جمیعت مسلمان فرانسه شهرت دارد.

این بار او به خاطر نامه ای محاکمه شد که سال گذشته در انتقاد از عید قربان مسلمانان به نیکولا سارکوزی وزیر کشور آن زمان و رئیس جمهور کنونی فرانسه، نوشت.

در این نامه که بعدها از سوی بنیاد بریژیت باردو هم منتشر شد آمده بود وی از حضور و تأثیر مسلمانان در کشورش خسته شده است و مسلمانان را باعث ویرانی فرانسه می داند.

بریژیت باردو در این نامه از رسم قربانی کردن گوسفندان و دیگر احشام در مراسم عید قربان انتقاد کرده و نوشته بود فرانسه را کسانی اشغال کرده اند که گوسفندان را قتل عام می کنند، علیه همجنسگرایان کتاب منتشر می کنند و مهاجرت غیرقانونی و بیکاری را رواج می دهند.

خانم باردو در آن نامه از مسلمانان خواسته بود قبل از ذبح احشام به آنها داروی بی حسی تزریق کنند.

به دنبال انتشار این نامه، یکی از گروههای ضد نژادپرستی در فرانسه از این هنرپیشه به دادگاه شکایت کرد.

دادیاری که این بار به پرونده بریژیت باردو رسیدگی و علیه او اقامه دعوی کرد گفته بود که از محاکمه پی در پی او به خاطر اظهارات خصمانه اش علیه مسلمانان و فعالیتهایش در جهت ترویج نژادپرستی خسته شده و این بار به دنبال مجازات سنگین تری برای اوست.

فرانسه اقامتگاه پنج میلیون مسلمان است که هشت درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند و بزرگترین جامعه مسلمان اروپا محسوب می شوند.

قوانین ضد نژادپرستی در فرانسه مانع ترویج فعالیتهای تحریک آمیز نژاد پرستانه است و با هر گونه فعالیت علیه ادیان در این کشور مقابله می شود.

لينك ثابت | توسط رقیم | چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 | موضوع: |

::::
لينك ثابت | توسط رقیم | سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 | موضوع: |

::::
 
لينك ثابت | توسط رقیم | پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع: |

ايمان به منجي موعود و مصلح جهاني، اصلي است مسلم در تمامي اديان آسماني.اين نوشتار به بررسي نشانه هاي منجي در اديان مختلف مي پردازد. 
همه بشريت در انتظار منجي ، ناجي و موعود بشريت در انتظار يک منجي يا رهاننده است.


     همه اديان آسماني اعم از مکاتب الهي يا غيرالهي به يک منجي يا حداقل به يک قهرمان ايمان دارند و براي ظهور آن لحظه شماري مي کنند. به عبارتي آموزه ظهور منجي موعود يکي از آموزه هاي مشترک و فراگير اديان آسماني است. انسان ها به استناد منابع تاريخي و آثار باستان شناسي از ديرباز و از هنگام عصر اسطوره اي در انتظار ظهور يک منجي بوده اند. منجي در اديان آسماني زرتشت، يهوديت و مسيحيت با تصويري نزديک وجود دارد. از “سوشيانت” يا “سوشينت” در آئين زردشتي و “مسيح” يا “ماشيح” در يهوديت و مسيحيت به عنوان منجي نام برده شده است. چنين نام هايي با “مهدي” در اسلام متشابه است. اين اسامي به همراه اهداف و ويژگي هاي که براي منجي در اين اديان اعلام شده بيانگر آرمان مشترک بين بشريت و اديان آسماني در ظهور منجي موعود است.

http://mbegol.parsaspace.com/PICS/mahdi.JPG

 مهمترين ويژگي هاي مشترک منجي موعود در اديان آسماني سه گانه فوق چنين است: 1- تقدير الهي در پيروزي حکومت حق و شکست باطل 2- نقش رهبري ديني در برقراري وضعيت آرماني و موعود 3- برقراري حکومت ديني به دست منجي موعود و نابودي حکومت هاي ظالمانه و ستمگر 4- حاکميت دين بر زندگي انسانها و بسط و گسترش عدالت. در اسلام نيز آموزه مهدويت و ظهور فردي از سلاله پاک پيامبر گرامي اسلام(ص) يکي از مسائل اجتماعي و اتفاقي مسلمانان مي باشد. اين آموزه در نزد شيعيان از مسلمات مذهب تشيع است و اهل تسنن نيز به رغم اختلاف با مذهب شيعه درباره مسئله جانشيني پيامبرگرامي اسلام، در مسئله مهدويت اتفاق نظر دارند. “شيخ عبدالحسن العباد” از علماي وهابي و نيز “شيخ عبدالعزيز بن باز” عالم برجسته وهابي و مفتي اعظم سعودي بر اصالت اعتقاد ظهور مهدي(عج) از سلاله امام علي(ع) تاکيد کرده اند. به عبارتي مسلمانان (شيعه و سني) درباره آينده، اعتقاد مشترکي دارند. يکي از اين مسلمات اعتقاد به تحقق حکومت جهاني اسلامي به رهبري حضرت مهدي(عج) از سلاله پاک پيامبرگرامي اسلام(ص) است. چنين حکومتي بر محوريت رهبري ديني استوار است و رهبري ديني در آن نقش اساسي دارد. مبناي چنين حکومتي نيز قوانين شرعي خواهد بود. بدون ترديد دين پيامي آسماني براي تمام انسانها و در تمامي ادوار مي باشد. عمده مذاهب و اديان آينده نگر با نگاهي خوش بينانه آينده تاريخ را عصري مطلوب براي تحقق مدينه فاضله مي دانند. اين اديان ظهور منجي را موجب تحقق مدينه فاضله براساس الگوي ديني مي دانند و به انتظار فرا رسيدن چنين روزي هستند. هرچند از آموزه مهدويت و منجي گرايي سوءاستفاده هايي در طول تاريخ شده است و همواره برخي از افراد بيماردل، جاهل و هواپرست از اين آموزه ها سوءاستفاده کردند و با اين هدف به ادعاهاي واهي پرداختند اما آنان به هدف شوم خود نرسيدند و سياهي را در کارنامه و حيات دنيوي خود به ثبت رساندند. ظهور منجي از نشانه هاي قاعده لطف خداوند است و خداوند کريم نيز اين قاعده را شامل حال بندگان خود خواهد کرد. پيامبراسلام(ص) در اين خصوص فرمودند: “حتي اگر فقط يک روز از عمر زمين باقي مانده باشد، خداوند مردي از ما را خواهد فرستاد که جهان را پر از عدل کند آنگاه که پر از ظلم شده باشد.” آيات زيادي در قرآن کريم به غايات لطف اشاره دارند. روشن است که هدف از ارسال رسولان و بعثت انبيا هدايت به راه راست و بيم دادن و بشارت دادن و رفع اختلاف ها و اجراي عدالت و قسط است. ان علينا للهدي همانا، بر ماست هدايت کردن اين آيه شريفه از مواردي است که دلالت دارد بر اينکه هدايت، از جمله صفاتي است که از ساحت قدسي خداوند جدايي ناپذير است.

سرانجام اينکه براساس چنين آموزه مشترکي مي توان اديان و بويژه مسلمانان را به نوعي همفکري و همکاري دعوت کرد تا بشريت براساس هدف عالي و الگوي مدينه فاضله عصر موعود زندگي امروزي خود را سامان و نظم دهد. بخشي از سرگرداني بشر امروز حاصل عدم همفکري و همکاري بين آنان است. يکسويه نگري وعدم تعامل مثبت بين اديان، موجب تحميل رنج ها و دردها بر بسياري از انسانها شده است. بشر امروز بايد براساس قاعده لطف خداوند و اميد به انتظار مسير زندگي خود را سامان دهد. ظهور منجي و مهدي موعود(عج) انسانها را از سرگرداني نجات خواهد داد و عدالت را برپا خواهد کرد. عدالتي که همه محرومان، مستضعفان و مظلومان جهان در انتظار آنند.

در انتظار ظهورش به خیمه او به انتظار می نشینیم.

مهدی باور و مهدی یاور باشیم

التماس دعا.

لينك ثابت | توسط رقیم | پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع: |

::::

علامه حكيمي: تا ابد فاطمه فاطمه است

خبرگزاري فارس: علامه محمدرضا حكيمي در مقدمه‌اي بر كتاب «شهر گمشده» نوشته محمد حسن زورق شهر از مسجد پيامبر در روزي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها خطبه معروفشان را ايراد فرمودند گزارش كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس علامه محمدرضا حكيمي مقدمه مبسوطي بر كتاب «شهر گمشده» نوشته و در بخش‌هاي پاياني با اشاره به شجاعت حضرت زهرا (س) و با بيان اينكه اگر ايشان به حمايت از امامت قرآني بر نمي‌خاست «فاطمه فاطمه نبود، در حالي كه فاطمه فاطمه بود، و تا ابد فاطمه فاطمه است...» چنين روايت كرده است:
«در مدينه پيچيد كه دختر پيامبر مي‌خواهد با مردم سخن بگويد، مردم گويي چند برابر گنجايش مسجد پيامبر، در مسجد و اطراف آن گرد آمدند تا سخنان فاطمه را بشنوند. براي ورود دختر پيامبر و ناموس كبراي الهي در ميان مردم و صحن مسجد، در گوشه‌اي از مسجد پرده‌اي آويختند، و فاطمه (س) در ميان زنان مؤمن و محترم آل هاشم كه در دو طرف او حركت مي‌كردند، وارد مسجد شد؛ فاطمه مانند پيامبر گام برمي‌داشت. مردم گويي صداي پاي پيامبر را مي‌شنيدند. و هنگامي كه به سخن گفتن آغاز كرد گويي صداي پيامبر به گوششان مي‌رسد.
فاطمه كه روزي كه مي‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترين زنان تاريخ آفرينش، از جمله مريم مقدس، از آسمان آمدند تا خديجه كبري تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اكنون نيز كه مي‌خواست تاريخ را دوباره متولد كند، ارواح آدم و نوح ابراهيم و موسي و عيسي و جبرئيل و ميكائيل، او را بدرقه مي‌كردند، گويي عالم ملكوت الهي به زمين آمده بود و با فاطمه گام برمي‌داشت...
لحظه‌هايي بس باشكوه و پرهيبت، و با اين همه، دردناك و دردزاد بود؛ لحظه‌هايي كه اگر نبود، هيچ لحظه‌اي از لحظه‌هاي تاريخ به بلوغ مضموني و حماسي خويش نرسيده بود ... فاطمه وارد مسجد شد و در محل سخن گفتن قرار گرفت. با نخستين جمله‌هايي كه بر زبان راند مدينه منفجر شد، بلكه تاريخ، نه تنها مسجد... ناله‌هاي سوزان مردم، سوز روحي و ژرف فاطمه را منعكس مي‌كرد و ديوارهاي شهر مدينه را مي‌سوزاند... و گريه امان خلق را بريده بود...
فاطمه چه گفت؟ قرآن - علي، عدالت - انسان ...
مدينه چه شد؟ سراپا لرزه و استماع ...
آن لحظات چه لحظاتي بوده است، و فاطمه (س) چه شخصيتي بوده و چه كرده است. اگرچه فاطمه نتوانست علي را دوباره تا ستيغ بلند غدير، ستيغ آسماني «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» برآورد، و قرآن را، در كنار چشمه خورشيد، به دست علي، بر همه جامعه‌ها بتاباند و امت واحد قرآني بسازد، ليكن توانست علي را از قبر ساخته سياست سفياني بيرون آورد، و در معبر تاريخ قرار دهد، تا دست كم روزي، اگرچه براي مدتي كوتاه و پرمخاطره، حكومت قرآني واقعي بتواند تشكيل شود، و مدينة النبي يك نمونه از خود به جاي بگذارد، و نهج‌البلاغه آفريده شود.
اگر علي (ع) در همان خانه نشيني و انزوايي كه در جريان جنجال سقيفه بر او تحميل شد، باقي مانده بود و خطبه آتشين و حركت انقلابي دختر پيامبر او را دوباره مطرح نساخته بود، هيچ‌گاه به همان خلافت ظاهري اندك ساده خويش نيز نمي‌رسيد، و قرآن ديگر به هيچ وجه ابعاد فردسازي و جامعه پردازي خود را نشان نمي‌داد. آيا به دست چه كساني مي‌توانست نشان دهد؟ همانان كه كعبه را به منجنيق بستند، و سر پسر پيامبر را به سرنيزه در شهرها و هامون‌ها گرداندند، و در شرابخواري و آدم‌كشي همانند نداشتند، و به هنگام خلافت، به قرآن مي‌گفتند: قرآن، خدا حافظ! (هذا فراق بيني و بينك!)
يكي از مسايل بسيار مهم در اين حادثه عظيم، مضامين خطبه فاطمي است، و سخنان ديگري كه فاطمه (س) در اين چند روز تا پايان عمر كوتاه خويش فرموده است. من سخن خود را در مي‌نوردم. خطبه‌اي كه به تعبير مورخ و محدث معروف، بهاءالدين اربلي (م: 692 ق): «عليها مسحه من نور‌النبوه، و فيها عبقة من ارج الرساله، و قداوردهاالموالف و المخالف...»/ «خطبه‌اي كه فروغ نبوت از آن مي‌تابد، و بوي خوش رسالت از آن مي‌ترواد، و شيعه و سني آن را در كتاب‌هاي خود نقل كرده‌اند».
بايد اهداف الهي، انساني، اقتصادي، معيشتي، اجتماعي، تربيتي و حماسي اين خطبه را درك كرد.
تاكيدي كه اين خطبه بر ضرورت حكومت عادل مي‌كند و به صراحت مي‌گويد كه در غير حكومت عدل، مردمان بردگان زرخريد اقليتي مستكبر و سرمايه‌دار خواهند بود و فاصله معيشتي مردم به بيش از حد تحمل وجدان انساني و روح قرآني خواهد رسيد، بايد فهميده شود.
استاد حكيمي ادامه داده است: در آن روزها كه علي (ع) نمي‌توانست دست به شمشير ببرد، فاطمه (س) از سخن شمشيري ساخت _ آتش‌ بيان و حق‌نشان _ كه هم خوني ريخته نشد، و هم حقيقت را تا ابد بر لوح زمان‌ها و پيكره آبادي‌ها و مكان‌ها ثبت كرد.
اگر فاطمه (س) نبود، يا اگر به اين قيام الهي اقدام نمي‌كرد، امروز نه تنها از ارزش‌هاي اسلامي، بلكه از هيچ ارزش و فضيلتي چه بسا نشاني نبود و قرآن كريم، با انواع تفسير‌هاي اشعري و متعزلي و ماتريدي يا تاويل‌هاي فلسفي و عرفاني، ماهيت و حيانيت و منزه از اختلاف بودن خود را از دست مي‌داد، و از تفسير مفسران راستين كتاب الهي، يعني ائمه طاهرين (ع)، چيزي يافت نمي‌شد. ليكن اين قيام قرآني و حماسه فاطمي، سبب شد كه علي (ع) از حذف مطلق مصون ماند، و پس از بيست و پنج سال، به روي كار آيد و بتواند شهر نمونه قرآني را بسازد، يعني كوفه منهاي فقر؛ چنان كه احمد حنبل شيباني _ امام مذهب حنبلي در كتاب فضايل الصحابه نقل مي‌كند كه علي (ع) فرمود: «ما اصبح بالكوفه احد الا ناعما، ان ادناهم منزلة لياكل البر، و يجلس في الظل، و يشرب من ماء‌الفرات»/ «در كوفه همه زندگي‌اي مناسب دارند: صاحبان پايين‌ترين شغل‌ها نان گندم مي‌خورند، خانه دارند، و از آب سالم و گواراي فرات مي‌نوشند.»
علي (ع)، در همين چهار سال و اندي، با آن سه جنگ داخلي تحميلي و ويرانگر، از هر فرصتي بهره جست، و ده‌ها اصل قرآني و ارزش اسلامي را در هدايت و تربيت فرد و جامعه، پي‌ريخت، و اصول انسانيت قرآني و اسلاميت واقعي را متبلور ساخت، و با مردم سخناني را در ميان نهاد كه حاصلي چونان نهج‌البلاغه داشت، و عهد‌نامه مالك اشتر را نوشت كه آيين‌نامه حكومت قرآني است، و هر حكومتي، در هر وقت و هر جا و متصديان آن در هر لباسي، وقتي اسلامي است و حق دارد ادعاي اسلامي بودن كند و مردم را به اين نام به اطاعت وادارد، كه از عهد‌نامه، سرسوزني تخلف نداشته باشد.
علامه حكيم در پايان اين مقدمه شور انگيز آورده است: فرياد عدالت فاطمه، در روز عاشورا، از حنجره فرزندش حسين (ع) نيز طنين‌افكن شد، چنان كه روزي همان فرياد، از حنجره فرزند ديگرش مهدي موعود (عج) طنين‌افكن خواهد شد، و عدالت آفاقي و انفسي گستره زمين و آفاق زمان و عرصه‌هاي زندگي انساني را خواهد گرفت... و اين است حقيقت جاودان رسالت محمدي ... و اين است كه شيعه هماره فرياد مي‌زند:
_ بعثت،
_ غدير،
_ عاشورا،
_ مهدي...

لينك ثابت | توسط رقیم | دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 | موضوع: |

::::
سروش غرب...سروش نیست
لينك ثابت | توسط رقیم | یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 | موضوع: |

::::

قرآن و عترت؛ نبوت مستمر

«بسط تجربه نبوي» سروش دوباره نقد شد

خبرگزاري فارس: به اعتقاد بسياري از صاحب‌نظران آراي عبدالكريم سروش درباره قرآن كه با واكنش‌هاي بسياري مواجه شده است، به نوعي در كتاب «بسط تجربه نبوي» كه سال‌ها پيش منتشر شده، ريشه دارد.

به گزارش خبرگزاري فارس، «حسين كهفي» در مقاله‌اي با نام «قرآن و عترت؛ نبوت مستمر» به نقد اين اثر پرداخته است. متن كامل اين مقاله در پي مي‌آيد:

هر كه كاه و جو خورد قربان شود
هر كه نور حق خورد قرآن شود
در ادامه‌ نوشتار گذشته كه در نقد عقايد شبه روشنفكران چند دهه اخير بيان شد، قصد دارم به شرح و نقد ديدگاه فلسفي اين گروه پيرامون نظريات آنها بپردازم تا پوچي ديدگاه راسيوناليستي آنان را كه بر پايه پوزيتويسم افراطي استوار است طرح نمايم؛ ديدگاهي كه از درون خانه‌ حقير هرمنوتيك سر درآورده است و با اين خانه قربيلي، ادعاي برابري با قصرهاي آسماني دين مي‌كنند و خود را در سطح صاحبان كاخ‌هاي آسماني و سرفرزان اعراف قيامتي طرح كرده و معصومين شيعه را به چالشي با شخصيت خود دعوت مي‌كنند.
نيست خفاشك عدو آفتاب
او عدو خويش آمد در حجاب
اما در شرايط فقر فكري حاكم بر روشنفكران فوق، صلاح آن ديدم كه به ادامه نقد نظريات آنها همت بگمارم كه در ابتدا به كتاب بسط تجربه نبوي آقاي سروش روي آورده و در فرصت مناسب ديگري آراء غير فلسفي آنها را نيز نقد خواهم كرد.
چون تو خفاشان بسي بينند خواب
كاين جهان ماند يتيم از آفتاب
ايشان اين كتاب را در 11 فصل به نگارش درآورده كه اولين فصل آن مقاله بسط تجربه نبوي و آخرينش راز و راز زدايي است. مقدمتا به اولين فصل اين كتاب مي‌پردازم.
روح كلي سخنان ايشان در اين فصل اين است كه وحي تجربه ديني است و اين تجربه داراي مراتبي است و اين تجربه ديني فقط مخصوص پيامبر نيست بلكه مخصوص همه افراد بشر است و همه مي‌توانند به نوعي تجربه ديني به دست آورند. يعني به نوعي از اين مراتب وحي، برخوردار شوند.( صفحه 7)
چون ز چشمه آمدي، چوني تو خشك
ور تو ناف آهويي كو بوي مشك
سپس تجربه ديني را قابل تكامل و پيشرفت مي‌داند، مي‌گويد پيامبر مي‌تواند به تدريج پيامبر تر شود و شاعر هم مي‌تواند شاعرتر، هنرمند هنرمندتر ، عارف عارف‌تر و مدير مديرتر و بعد از آن به اين آيه اشاره مي‌كند كه خداوند در قرآن به پيامبر گفته است « وقل رب زدني علما» « و بگو پروردگارا علم مرا زياد كن»
عجيب است كه ايشان افزايش علم را به افزايش پيامبري تعبير كرده‌اند و واژه علم را مساوي واژه نبوت تلقي كرده است( صفحه 9) يعني اگر علم پيامبر بيشتر شود نبوت او نيز افزايش مي‌يابد و نبي‌تر مي‌شود درحالي كه معني نبي يعني خبر آور، رسول يعني فرستاده، پيامبر يعني پيغام آور ... نه خبرساز يا علم ساز يا آگاهي ساز؛ اينها از صفات پيامبر است نه از مسئوليت او. او آينه‌اي است كه اخبار و اهداف خداوندي را براي هدايت خلق منعكس مي‌كند و خودش در اين مسير، عالم‌تر،‌آ‌گاه‌تر و با تجربه‌تر مي‌شود، اما نبي‌‌تر نمي‌گردد؛ چون نبوت يك وظيفه است و پيامبر همان تعهدي را كه نسبت به ابلاغ وحي در ابتداي بعثت داشت در انتهاي بعثت نيز با خود حفظ كرده بود. نسبت به پيام رساني‌اش در طول بعثت ، متعهدتر نشده بود و نهايت تعهد را در تمام دوران بعثت خود داشته است.
اگر پيامبر را در طول دوران بعثت خويش متعهد‌تر يا نبي‌تر فرض كنيم، لازمه‌ي آن، اين است كه تعهد پيامبر يك سير صعودي به خود گرفته و يك منحني را به سوي بالا طي كرده باشد كه در لحظه شروع، تعهد و نبوت پيامبر نسبت به لحظه پايان در سطحي پايين‌تر بوده است.
با اين تلقي مي‌توان گفت كه پيامبر در لحظه بعثت و اول آن بي‌تعهد‌تر نسبت به اواخر بعثت و انتهاي آن بوده است و اين بي‌تعهدي چه بسا بسياري از دستورات و آيات خداوند را نديده انگاشته و آنها را حذف كرده است كه با اين حساب پيامبر وظيفه نوت خود را در سالهاي اول بعثت انجام نداده است و بنابراين در اين سالها از پيامبري حذف بوده و فقط در لحظات آخر، پيامبر واقعي بوده‌اند و اگر نبوت مساوي با علم باشد، اين بلا بر سر نبوت خواهد آمد؛ پس لفظ نبي‌تر و پيامبرتر لفظ مهمل و بي‌پايه و اساس است.
اسم خواندي رو مسمي را بجو
مه به بالا دان، نه اندر آب جو
آري پيامبر، با تجربه‌تر، متعالي‌تر و عاشق‌تر مي‌گردد اما نبي‌تر نمي‌شود و اين يك خلط ناميمون است.
سپس ايشان از قول ابن خلدون نقل مي‌كنند كه تحمل پيامبر در دريافت وحي به تدريج رو به افزايش گذاشته است( صفحه 10). اين سخن هيچ ربطي به پيامبرتر شدن رسول ندارد؛ درك و كشش و تحمل آيات در روح و جان پيامبر به تدريج بيشتر مي‌شد؛ اين يك امر بديهي است كه پيامبر در ملاقات با ملك وحي به تجربه و تحمل بيشتري دست مي‌يافت، اما نوع پيام و اصل پيام را به دليل اين تجربه و تحمل، تغيير نمي‌داد يا فهم بيشتر پيدا نمي‌كرد كه پيامبر تر شود. فرض كنيد يك نامه رسان با تجربه و يك نامه رسان تازه كار، نامه‌اي را به در خانه‌اي ببرند،‌آيا متن نامه‌اي كه به دست گيرنده مي‌رسد به دليل تجربه‌ي كم يا زياد نامه رسانها تغييري پيدا مي كند و نامه‌اي كه نامه رسان با تجربه آورده است، نامه‌تر است تا اين كه ه مان نامه را نامه‌رسان كم تجربه بياورد؟ يا اگر نامه را نامه رسان كم سواد يا خيلي با سواد براي گيرنده نامه بياورند نامه نامه‌تر مي‌شود و محتوايش فرق مي‌كند؟ادعاي آقاي سروش اين است كه اگر نامه را نامه رسان با تجربه و با سوادتر برساند نامه، نامه تر شده و محتوايش تغيير مي‌كند.
آقاي سروش بايد بين شخصيت پيامبر و مسئوليت ايشان فرق قائل باشد كه چنين نكرده است. مديريت پيامبر براي اداره جامعه و تشكيل نظام اسلامي آن با مسئوليت پيام آوريش متفاوت است . شايد لازم باشد كه بعضي از خصوصيات پيامبران را براي آقاي سروش طرح نمايم:
1- پيامبران با بينات مي‌آيند كه همانا استدلال‌هاي روشن آنها در تعيين حق و حقيقت است.
2- پيامبران با كتاب و دستورات آسماني مي‌آيند.
3- پيامبران با ميزان و سنجش دقيق براي جدا كردن حق از باطل مي‌آيند.
4- آنها براي قيام مردم به قسط و برابري، مسئوليت دارند
5-پيامبران در صورت توانايي،‌اقدام براي ايجاد نظام عادلانه را انجام مي‌دهند كه لازمه‌اش جنگ و جهاد است
6- هر پيامبر تمام پيامبران ديگر را تاييد مي‌كند، بنابراين سلسله انبياء يكي است
7- خداوند بين هيچ يك از پيامبران فرق نگذاشته است.
8- يكي از وظايف آنها ابلاغ پيام است و بس.
آقاي سروش مي‌گويد:« پيامبر نيز همه سرمايه‌اش شخصيتش بود، اين شخصيت محل و موجود قابل و فاعل تجارب ديني و وحي او بود و بسطي كه در شخصيت او مي‌افتاد به بسط تجربه او و بالعكس منتخي مي‌شد و لذا وحي تابع او بود نه او تابع وحي.»( صفحه 11)
عجيب است كه اشان بدون هيچ گونه استدلال و منطقي يك صغري مي‌چيند و آن تعيين شخصيت رسول است و بسط شخصيت و تجربه او را طرح مي‌كند اما يكباره از اين تبيين ابتدايي نتيجه مي‌گيرد كه وحي تابع رسول است، آخر اين دو چه ربطي به هم دارند؟وحي از منبع ديگري ظاهر شده و انزوال پيدا مي‌كند و زمينه شخصيتي پيامبر هر چه باشد ربطي به آن ندارد كما اينكه خيلي از افراد بوده‌اند كه حتي به لحاظ شخصيتي بسيار بسيار نزديك به خود رسول بوده‌اند اما براي آنها وحي نيامده است، خود پيامبر به حضرت علي (ع) مي‌گويد كه تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسي هستي اما به تو وحي نمي‌شود يعني شخصيت عظيم و گسترده و رو به تعالي حضرت امير علي(ع) به ارسال وحي به ايشان منتهي نمي‌شود. حضرت خضر(ع)، حضرت لقمان و ... داراي شخصيت‌هاي عظيمي بودند اما پيامبر نبودند زيرا وحي تنها وابسته به ضخيت متعالي افراد نيست. وحي براي تعالي انسانها نازل مي‌شود اما تعالي انسانها به نزول وحي به آنها نمي‌انجامد. اين خلطي است كه ايشان مكررا در اين مبحث گفتاري خويش انجام داده‌اند.
ما اگر اين نظر بي‌دليل را از ايشان بپذيريم بايد قبول كنيم كه چون پيامبر، دائما پيامبرتر مي‌شود پس خداوند هم دائم خداتر مي‌گردد چون وحي را به پيامبري ارسال مي‌ند كه با ظرفيت‌هاي متفاوت از درون، رو به گسترش است و خدا با فرستادن وحي‌هاي پي در پي به تجربه‌هاي بيشتري در زمينه‌ي ارسال وحي دست مي‌يابد و دائم خداتر مي‌گردد.
در صفحه 13 مي‌گو.يند: ما در قرآن و تواريخ خوانده‌ايم كه وحي موسوي يك بار در الواح نازل شد و بعد از او موسي ماند و قومش اما قرآن يك بار وبراي هميهش بر پيامبر نازل نشده.»
اين بيان از كم اطلاعي آقاي سروش از حضرت موسي و آياتي كه در قرآن از او نقل شده مي‌باشد، اولين پيام‌هاي وحي به حضرت موسي، در كوه طور، خارج از مصر بر موسي نازل شد. او در آنجا به پيامبري برگزيده شد و سپس به مصر رفت، با ساحران جنگيد، با فرعون و هامان در افتاد و از مصر خارج شد و فرعون در نيل غرق شد،‌ايشان به سينا آمد و بعد از مدتها به ميقات رفت و ده فرمان را آورد و در سرتاسر اين سال‌هاي پرحادثه به طور مرتب به حضرت موسي وحي نازل شده است و معجزه و كرامت پي در پي رخ نموده است و همه اينها جزء رسالت موسوي و وحي موسي بوده است نه فقط ده فرمان او و اصولا اين شيوه براي همه‌ انبياء رخ داده است( نه فقط حضرت موسي(ع) يا حضرت رسول(ص))
آقاي سروش مي‌گويند: «كساني كه معتقدند در شب قدر همه‌ قرآن يك جا و تفصيلا بر دل پيامبر نازل شد به حقيقت ، منكر ماهيت سيال و مستدرج آنند» باز هم ايشا صغرايي چيدند و كبرايي بي‌مربطو با آن صغري نتيجه‌گيري كردند. يك بار نازل شدن قرآن بر قلب رسول، چرا بايد مانع نزول تدريجي آن باشد؟ خود قرآن مي‌گويد كه ما قرآن را يكباره در شب قدر بر تو نازل كرديم، همه مفسرين( شيعه و سني) بر اين صحه گذاشته‌اند وآقاي طباطبايي در تفسير سوره قدر مي‌فرمايند:
« ... ضمير در انزلناه به قرآن بر مي‌گردد و ظاهرش اين است كه مي‌خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده نه بعضي از آيات آن را، مدلولش هم اين است كه تعبير به انزال كرد كه ظاهر در اعتبار يكپارچگي است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجي است و در معناي آيه مورد بحث،‌آيه زير است كه مي‌فرمايد و الكتاب المبين انا انزلناه فيل ليله مباركه. كه صريحا فرموده است همه كتاب را در آن شب نازل كرده چون ظاهرش اين است كه نخست سوگند به همه كتاب خورده بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگد خ ورديم در يك شب و يكپارچه نازل كرديم پس مدلول آيات اين مي‌شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده يكي يكپارچه در يك شب معين و يكي هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه 106 سوره اسراء نزول تدريجي آن را بيان مي‌كند همچنين آيه 32 سوره فرقان. بنابراي ديگر نبايد به گفته بعضي اعتنا كرد كه گفته‌اند معناي آيه انزلناه اين است كه شروع به انزال آن كرديم.»
آقاي طالقاني در تفسير همين آيه در كتاب پرتوي از قرآن مي‌فرمايد«‌اين آيه از اختصاص نزول قرآن در ليله‌القدر و تعظيم آن خبر مي‌دهد و اگر منظور نزول جزيي از آن در چنين شبي باشد بايد در هر زمان ديگر كه آيه‌اي يا جزيي از قرآ در آن نازل شده خود ليله‌القدر يا مانند آن باشد.» ايشان ادامه مي‌دهند كه « از آياتي كه قرآن و نزول آن تعريف و توصيف مي‌نمايد به وضوح بر مي آيد كه قرآن به دو صورت و در دو مرتبه نازل شده است اولي به صورت نزول بسيط و جميع و پيوسته دومي به صورت باز و تدريجي و تفصيلي.» ايشان سپس به تعريف انزال و تنزيل پرداخته فرق بين اين دو را توضيح مي‌دهد كه « انزال درباره كل قرآن و تنزيل در رابطه تدريجي بودن آن امده است و سپس ايشان به آيه بسيار زيبايي اشاره مي‌كند كه هر دوي اين موضوع را در بر دارد. آيه 2 سوره هود بيان جامعي از هر دو صورت و دو مرتبه قرآن دارد ( كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير)‌كتابي است كه آيات آن استوار و سخت به هم پيوسته شده سپس باز و تفصيل داده شده از جانب حكيم خبير است.»
اما چگونه مي‌شود كه قرآن هم تدريجي و هم دفعي نازل شده باشد؟ با توجه به اينكه بسياري از آيات قرآن در رابطه با ظهور حوادثي خاص نازل شده است. مانند: ابولهب، غزوه بدر، احد، منافقين و...
براي درك اين موضوع مطالب ذيل حائز اهميت است:
1- قرآن از سوي خداوند نازل شده است نه حضرت رسول، اين باور موارد ذيل را در بر دارد: الف: خداوند بر همه چيز آگاه است؛ هر حادثه از قبل از خلقت تا بعد از خلقت را خود، خلق مي‌كند و از آن آگاهي دارد. هيچ ذره يا حادثه كوچكي بدون اراده او خلق نمي‌شود. پس او از همه حوادث نه تنها خبر دارد كه سا زنده حوادث است. در همين رابطه قرآن به حضرت رسول مي‌فرمايد:« ما رميت اذ رميت ولكن ا... رمي» اي رسول حادثه پرتاب تير از كمان تو به ما مربوط است نه به تو. ما هستيم كه آن را پرتاب مي‌كنيم. يعني اراده اصلي اين حادثه نزد خدا است.
گربپرانيم تير آن نه ز ماست
ما كمان و تير اندازش خداست
ما رميت اذ رميت خوانده‌اي
ليك جسمي در تجزي مانده‌اي
ما رميت اذ رميت گفت حق
كار حق بر كارها داده سبق
ب: زمان حال و گذشته و آينده نزد خدا مفهومي ندارد. بشر اسير ماديت به گذار زمان وابسته است وهم هستي در مقابل خداوند فعليت مطلق دارد و اوست كه فراغ از جنبش ماده و حركت آن است، پس براي خداف دادن پيام در مورد حوادث، طي كردن زمان را به همراه ندارد و در يك لحظه مي‌تواند تمام تاريخ بشر و همه هستي را حتي به اولين پيامبر خود نيز بازگو كند و آيات همه حوادث را انزل نمايد.
2- حوادث به اذن خداوند در عالم ايجاد مي‌شود و همه آنها از قبل در لوح محفوظ و علم خداوند ثبت است در دوران بعثت حضرت رسول ( ص) بر اثر تعاملي كه ايشان با محيط خود داشتند( و همه آنها نيز به اذن و اراده خداوند بوده است) به وقوع مي‌پيوندند.
3- در لحظاتي خاص از اين حوادث 23 ساله دورانب عثت ( نه همه حوادث آن بلكه شايد به درصد خاصي از آن همه حوادث)‌آياتي از سوي خداوند نازل شده است كه تنزيلا رسول آنها را قرائت كرده است.
4- سير حوادثي كه منجر به ظهرو وحي و آياتي در آن رابطه مي‌گردند باعث تغيير ماهيت و كيفيت وحي به صورت تدريجي نمي‌وشد بلكه حوادث فقط زمينه تنزيل را فراهم مي آورند،‌آياتي كه از قبل در كتاب خدا ثبت شده و منتظر وقوع حادثه‌ براي تنزيل خود بودند.
5- حوادث خود باعث كامل شدن فرد يا جامعه يا حتي برعكس باعث سقوط يا شكست فرد و جامعه مي‌گردند اما آيات به طبع آنها بلندي و پستي نمي‌گيرند اصولا پستي با بلندي براي آيات بي‌مفهوم است.
6- بسياري از آياتي كه در سير حوادث در دوران حضرت رسول به وجود آمده و باعث نزول آيه يا آياتي در مورد آنها از سوي خداوند گرديده است فقط در زمان حضرت رسول و مختص او نازل نشده است. وحي خداوند براي بسياري ديگر از پيامبران در زمانهاي بسيار دور نيز به همين شكل و ترتيب نازل شده است خود قرآن در دهها آيه اشاره به اين دارد كه اين سخناني را ما به همه پيامبران و اقوام آنها نيز بيان كرده بوديم. سوره قصص، شعراء ، نمل، انبياء ، بقره و دهها سوره ديگر در قران اين موضع را بيان مي‌نمايد و حرف‌هايي كه در بسياري از اين حوادث بيان شده، عينا به قومهاي موسي، عيسي، سليمان، داوود و ...نيز بيان شده است.
اگر وحي مي‌خواست سير تكاملي داشته باشد، مي‌بايست بسياري از آن‌ها كه در چند هزار سال قبل از رسول انزال شده بود، ديگر تكرار نمي‌شد، اما هزاران نكته و آيه كه در زمان پيامبران ديگر گفته شده بود، در وحي قرآني نيز آورده شده است كه داستان زندگي پيامبران كه 1/23 درصد آيات قرآن است از جمله اين كلام بيان شده در دوران‌هاي قبلي است.
اصولا آياتي كه در قرآن در رابطه با امت اسلامي و معاصرين خود پيامبر نازل شده است فقط 1/11 درصد آيات را به خود اختصاص داده و آيات تربيتي و اخلاقي و فقهي در قرآن نسبت به كل آن فقط 2/7 درصد بوده و بقيه آيات به نوعي براي پيامبران گذشته و اقوام آنها نيز نازل شده است.
پيام قرآن فقط براي پيامبر ما نازل نشده است؛ بلكه بر تمام پيامبران از حضرت آدم تا خاتم نازل گرديده و در زمان حضرت رسول كل آن به اتمام رسيده است. اين نه به اين معني است كه خود وحي سير تكاملي داشته، بلكه تعدادي از آدميان توانسته‌اند سير تعالي را طي كرده و به تكامل و تعالي براي درك پيام خدا دست يابند.
بسياري ديگر به اين تعالي دست نيافتند و قرآن نيز باعث هدايت آنها نگرديده است، حتي رجوع آنها به قرآن باعث گمراهي بيشتر آنها گرديده است. پس اين سير تعالي براي آدميان از آدم تا خاتم به صورت كامل و همه جانبه نبوده است.
7- بنابر موارد فوق مفاهيم قرآني و وحي، ظاهري و باطني اند نه تاريخي. تدريجي بودن، تاريخي بودن را به همراه نمي‌آورد كه لازمه‌ي تاريخي بودن، از بين رفتن يا از كار افتادن آيات نازل شده در سالهاي گذشته قرآن است كه بدين ترتيب بخش اعظم آيات به آن دچار شده و خاصيت خود را از دست مي‌دهند و كلا قرآن كتاب هدايت‌گري نخواهد بود، چون سير تاريخي ، او را باطل مي كند.
8- اما ظاهر و باطن داشتن آيات قرآن به چه معني است؟ در پاسخ به اين سوال، ائمه اطهار و مفسرين و صاحب نظران،‌نظرات بسيار جامع و مفيدي ارائه كرده‌اند كه بعضي از آنها به شرح ذيل است:
الف: ظاهر آيات قرآن يك مفهومي كلامي و اجرايي براي خود دارد كه مخصوص همه مسلمين و قبول كنندگان دين اسلام است.
ب: همانطوري كه قبلا توضيح داده شد قرآن يك انزال دارد و يك تنزيل؛ يعني آنكه قرآن از عرش به فرش آمده است. اين نزول قرآن از عمق درون هستي به سطح آن يعني عامل ماده يا ناسوت بر حول يك محور معين و خاصي بوده و پراكندگي و هرج و مرج در اين انزوال و تنزيل نبوده است.
محوري كه قرآن از آن،‌پايين آمده، داراي مراتب بي‌شمار است كه به تدريج به عامل ماده وارد مي‌شود. قرآن براي پيروان راستينش اين موقعيت را ايجاد مي‌كند كه از اين محوري كه خود پايين آمده، مومنان را بالا ببرد و همه اين مراحل را كه خود از آنها پايين آمده، بر عكس براي مومنان، راه صعود و تكامل و تعالي آنها كرده و آنها را با خود از فرش به عرش برگرداند.
ج: اين سيري را كه مومنان راستين مي‌توانند از عالم ماده به عمق عالم هستي و باطن آن انجام دهند در حقيقت همان مراتب سير و سلوكي است كه با قرآن صورت خواهد پذيرفت و غير از اين سير و سلوك ديگري وجود ندارد.
د: اين سير و سلوك به عمق هستي به عواملي چند وابسته است كه به شرح ذيل مي‌باشد.
1- طهارت و پاكي و مومن بودن خود رهرو و سالك،
2- توسل همه جانبه به قرآن و درك و خواندن آن و عمل به دستورات واجب آن،
3- توسل به ائمه اطهار به عنوان راهنمايان و بلدهاي اين راه پر مخاطره و پرتنوع،
4- پاك سازي زندگي فردي از غير خدا،ژ
5- ايجاد خانواده و جامعه پاك براي ساختن بستري مناسب براي اين صعود.
6- لزوم بند 4 و 5 ايجاب مي‌كند مومنان يك واحد پاك و قرآني براي خود و خانواده‌يشان در كنار يكديگر تاسيس نمايند كه نهايت ايده‌آل آن يك حكومت مناسب قرآني است اما با نبود اين حكومت هم مي‌توان جامعه‌اي پاك را بنا نهاد.
از همين روست كه پيامبران به ويژه پيامبر اكرم - حضرت محمد (ص) - كتاب بر دست، به تشكيل نظام و جامعه‌اي پاك و عاري از شركت و باطل و كفر و فسق و گناه مي‌پرداختند، چرا كه اين زمينه پاك براي پرواز به عمق هستي، مانند پايگاه پرتاب موشك است. پس ساختن يك جامعه‌ي پاك يكي از اهداف نهضت انبياء است تا پروازي پاك را براي مومنانشان فراهم آورند.
7- شناخت دشمن و در راس آن شيطان كه دائما به اغواي مومنان از اين هدف پاك مي‌پردازد و در كنار شيطان، دوست ديرينه‌اش در درون هر فرد يا جامعه، يعني نفس اماره فردي و جمعي است كه مهم‌ترين ويژگي اين نفس امارهف دوست داشتن دنيا و زينت و لذت كام جويي و قدرت و ثروت و شهرت و ... مي‌باشد.
با اين توضيحات اكنون بر مي‌گرديم به موضوع بحث خود كه قرآن يك تنزيل دارد و يك صعود آياتي كه در رابطه با صعود در قرآن است و مربوط به بطن و عمق قرآن مي‌شود و آيات متشابه نام دارند،‌آياتي هستند كه اگر كسي در سطح ابتدايي از سير و سلوك باشد، در تعبير آن دچرا شبهه و احيانا خطا مي‌گردد. تعبير اين آيات كه حول محصور صعود و نزول قرآن از فرش به عرش و بالعكس بايد توسط راسخون في‌العلم صورت پذيرد تا جلوي شبعات آنها گرفته شود. آيات اوليه سوره ال عمران به ويژه آيه 7 اين سوره، پرده از راز آن بر مي‌داردو به همين دليل ما نيازمند به كساني هستيم كه در اين صعود با قرآن، حول محور درست حقيقت، تا عر ما را ياري كرده و از ما دستگيري نمايند. آيات زيادي از قرآن در مورد اطاعت از اين افراد سخن به ميان آورده و عقيده شيعه كه برگرفته از روايات حضرت رسول و آيات قرآن مي‌باشد اين است كه امامان معصوم اين مهم را انجام مي‌دهند. حديث ثقلين كه مورد تاييد شيعه و سني است لزوم اتحاد كتاب و عترت رسول را تا قيامت بيان نموده است.
بنابراين اگر كسي بخواهد آيات متشابه قرآن را بدون توجه به نظر راسخون في‌العلم تعبير يا تاويل نمايد دچار خطا و سقوط مي‌گردد. علمي كه راسخو ن به ما مي‌آموزند تا به عمق آيات و در محور درست آن حركت نماييم، علم تاويل آيات قرآن است. بنابراين ما در كنار تفسير ايات نيازمند تاويل آيات آن نيز مي‌باشيم، اما آقاي سروش در اولين فصل كتاب بسط تجربه نبوي در صفحه 18 خود مي‌نويسد:
« امروز سخن هيچ كس براي ما حجت تعبدي ديني نيست چون حجيت و ولايت ديني از آن پيامبر اسلام است و بس با بسه شدن دفتر نبوت، به مره خاتميت ، شخصيت هيچ كس پشتوانه سخن او نيست از همه حجت مي‌خواهند جز از پيامبر كه خود حجت است ... و امروز دوران ماموريت نبوي پايان يافته است.« در صفحه 74 مي‌گويد:« ... حال سخن ما اين است كه وقتي در كلام دليل مي‌ايد رابطه كلام با شخص و شخصيت گوينده قطع مي‌شود ما مي‌مانيم و ليلي كه براي سخن آمده است اگر دليل قانع كننده باشد مدعا را مي‌پذيريم و اگر نباشد نمي‌پذيريم ديگر مهم نيست كه استدلال كننده حضرت علي(ع) باشد يا ديگر از اين؛ پس دليل پشتوانه سخن است نه گوينده صاحب كرامت آن. درست نيست كه بگوييم فلان دليل را بپذيريد چون فلان شخص اقامه كرده است.»
آقاي سروش معتقدند كه با پايان يافتن دوران نبوت، ديگر هيچ كس صلاحيت سخن گفتن بدون دليل را ندارد حتي اگر ائمه و حضرت علي(ع) باشند كه اين موضوع هم با نص صريح قرآن و هم با روايت بسيار حضرت رسول مثل روايت ثقلين كاملا مغاير است و اين همان اويل شبهه آميزي
است كه آقاي سروش بي‌مدد خضر به آن مبتلا شده است. و اي كاش ايشان حرف حضرت مولوي را حداقل مي‌پذيرفتند كه فرموده است:
زين سبب پيغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علي مولا نهاد
گفت هر كو را منم مولا و دوست
ابن عم من علي مولاي اوست
كيست مولا آن كه آزادت كند
بند رقيت ز پايت بركند
اي گروه مومنان شادي كنيد
همچو سرو و سوسن آزادي كنيد
آقاي سروش استفاده از ابيات مثنوي را نيز گزينشي انجام مي‌دهند و از ابياتي كه تفكر ايشان را نقض مي‌كنند، هيچ گاه استفاده نمي‌كند و حفظ ابيات شاعران فقط براي اثبات ادعاي خويش است نه بيان كامل نظرات آنها.
گيرم كه هزار مصحف از برداري
آن را چه كني كه نقش كافر داري
سر را به زمين چون مي‌نهي وقت نماز
آن را به زمين بنه كه در سر داري
«استجيبوا لله و للرسول اذ دعاكم لما يحييكم»
«دعوت خدا و پيامبر را كه در پي زنده كردن شماست اجابت كنيد.» (سوريه انفال آيه 24)
خدا به پيامبرش فرمود: «اطيعوا... و اطيعوالرسول و اولي‌االامر منكم.»
فهم عمق قرآن با صعود بر محور انزال قرآنف نيازمند ثروت رويت است و كسي كه در ابتداي راه است بايد اطاعت از معصوم را بپذيرد تا بتواند در سير و سلوك خود به دليل دست يابد. اگر از عمق هستي كسي دليل بخواهدف نهايت جهالت اوست. ديدار را بايد خواست و اين شرط سلوك است و اين همان خلط نامباركي است كه آقاي سروش در تمام زمينه‌هاي تحليل فكري خود به آن دچار شده است.
فهم مراتب وحي و عمق قرآن و علت چرايي احكام و اخلاق و ... با زبان عقل، بسيار ابتدايي است؛ باز كردن چشم دل و زبان دل، راه را براي كشف هرچه عميق‌تر حقايق باز مي‌كند.
خلط شيوه شناختي، از نقاط ضعف و كور تبيين سروش است.
من غلام آن مس همت پرست
كو به غير كيميا نارد شكست
من غلام آن كه نفروشد وجود
جز بدان سلطان با افضال و جود
«اني تارك فيكم الثقلين كتاب‌ا... و عترتي....»
«من از بين شما مي‌روم اما دو چيز را براي شما باقي مي‌گذارم كتاب خدا و عترت خدا را؛ اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا آنها را در كوثر ملاقات كنم.»
و اما در رابطه با جمله مستعبد ايشان كه در دهها جاي كتاب بسط تجربه نبوي و سخنراني‌هاي ديگر ايشان امده است مطالبي عرض مي‌شود. ايشان مكرار مي‌گويند «امروز دوران ماموريت نبوي پايان يافته است و ديگر بعد از رسول هيچ كس براي ما حجت نيست.»
1_ همه پيامبران از حضرت آدم تا حضرت خاتم ماموريتشان آوردن پيام خداوند براي هدايت بشر بوده است نه طرح خود و اثبات بزرگي خود اگرچه همه آنها بزرگ، عزيز و كريم بوده‌اند، اما هدفشان از نبوت طرح خويش و استمرار خويش در عالم نبوده است بلكه استمرار پيام و كتاب و سخنان خدا را خواستار بوده‌اند.
2_ از حضرت آدم كه اولين پيامبر است تا آخرينش كه حضرت محمد (ص) مي‌باشد بشريت در حال تكامل در همه ابعاد وجودي خويش بوده است و به همين دليل، متناسب با سطح تكامل بشري در هر دوران و براي هدايت اين تكامل به سوي مراتب بالاتر، پيامبران، پيام‌هاي جديدي را از سوي خداوندبه اقوام خود ابلاغ مي‌نمودند.
3_ پيامبران در پيام‌هاي جديد خود ضمن صحه گذاشتن به پيام‌هاي پيامبران پيش از خودف پيام‌هاي خداوند را براي تكامل و تعالي بيشتر آدميان ارايه مي‌دادند.
4_ تكامل همه جانبه آدميان نيازمند پيام پيامبران بوده است نه وابسته به شخصيت خاص پيامبران البته پيامبران هر دوره با رعايت و اجراي همان پيامي كه از سوي خداوند دريافت مي‌كردند و پيام پيامبران گذشته خودشان نمونه و الگوي اجرايي و عملي پيامشان مي‌شدند. و با از دنيا رفتن آنها پيامشان تا پيامبر بعدي الگو و سرمشق مومنان به آنها باقي مي‌ماند و پيام هيچ وقت پايان نمي‌پذيرفت و به طور مستمر ادامه داشت.
5_ با توجه به 4 مورد گذشته آدميان براي هدايت به دو چيز نيازمند بودند: پيام و الگوي اجرايي و عملي براي آن پيام. مصحف و كلام انبياء كه از سوي خدا ارايه مي‌شودف مصداق پيام بود و شخصيت و رفتار و اعمال پيام آور آن، الگوي اجرايي و عملي كه اين هر دو باعث هدايت مي‌گرديد.
6_ اين سير پيام‌آوري و پيام اجرايي مستمر بود تا آخرين فرستاده‌ي حق _ يعني حضرت رسول اكرم _ محمد مصطفي (ص) كه خاتميت صورت پذيرفت. دلايل خاتميت آن چيزي كه آقاي سروش از قولاقبال لاهوري يا ابن خلدون يا مرحوم مطهري مي‌گويند يعني فقط كامل شدن عقل بشري نبوده است بلكه دلايل ديگر باعث خاتميت گرديد. كه شايد بتوان برخي از دلايل آن را به شرح ذيل بيان نمود:
الف_ همانطور كه ذكر شد مسئوليت هر پيامبر، رساندن پيام و برپايي الگوي عملي و اجرايي آن پيام بوده است؛ با ظهور حضرت محمد (ص) و وفات او نه تنها پيام به پايان نرسيد كه انقلابي عظيم و غيرقابل تصور در ماهيت پيام رساني به وجود آمد و آن انزال و تنزيل كتاب آفرينش و بي همتاي قرآن بود كه لقب معجزه را بر خود نهاد و اين اعجاز با مهر نبوت تاييد گرديد. اين بدين مفهوم بود كه از اين به بعد، قرآن، خود وظيفه پيام‌رساني را به عهده مي‌گيرد و ديگر نياز به پيام رساننده نيست و از معجزات قرآن اين است كه در هر عصر و نسلي، در سطح تعالي تكامل بشري حرف و راه و پيام جديد خود را اعلام مي‌نمايد و در تكامل مومنان خود، وظيفه پيام‌رساني جديد را به عهده مي گيرد؛ اين پيام‌رساني نيز مانند پيام رساني سلسله انبياء مي‌باشد: يعني اولات بر پايه پيام‌هاي قبلي استوار است و پيام انبياء گذشته را نقض نمي‌كند بلكه آنها را كامل مي‌نمايد و بعد از پيامبر نيز هر پيامي را كه در هر عصر و نسل ارايه دهد. باز هم در همان راستاي پيام‌هاي قبلي و مكمل آنها و متناسب با سطح تعالي جامعه خواهد بود و بر همين اساس بوده است كه مفسرين در هر دوره، برداشتي جديد از مفهوم آيات قرآن را ارايه داده‌اند كه اكثريت نظرات مفسرين از قرآن در شيعه و سني مويد نظرات قرآن و مكمل ان است و اگر در جاهايي با يكديگر اختلاف دارندف نظرات شخصي خودشان است نه از محتواي قرآن كه اين امر هم، طبيعي است و اصولا اشكالي هم ندارد كه مفسري اشتباه نمايد، ديگران اشتباه او را اصلاح خواهند كرد و سير تكاملي آدميان به فهم ان اشتباهات پي خواهد برد.
به عنوان مثال فهم بطلميوسي از آيات نجومي قرآن در زمان‌هاي گذشته پاسخ مناسب به شرايط زماني و مكاني همان دوران بوده و اين از اشتباه مفسرين است نه از اشتباه آيات و اين اشتباه براي آن دوران شايد هم مطلوب بوده باشد چرا كه اگر همه اطلاعات نجوم مي‌خواست به يك باره براي آدميان بيان شود نه كسي آن را باور مي كرد و نه اين كار حسني را در برداشت و كلا جلوي تلاش علمي و تجربي آدميان گرفته مي‌شد؛ اين فهم تدريجي از آيات قرآن ادامه خواهد يافت و مخصوص همه ابعاد ديگر قرآن نيز مي‌باشد.
ب_ وظيفه پيام رساني قرآن كه بعد از پيام اكرم مسئوليت پيام‌اوري را به عهده گرفته است به چند دسته تقسيم مي‌شود:
1_ پيام آوري براي هر عصر و نسل جديد از آدميان مطابق با سطح توان فكري و روحي و كشش انها در جهت هدايت و تكامل كه به تدريج اين پيام‌ها كامل و كامل تر مي‌شود كه اين جنبه عمومي و سطحي قرآن و مخصوص همه است.
2_ پيام آوري و هدايت براي مومنان هر نسل و عصر، براي هدايت آنها به عمث هستي و بازگرداندن انسانها از فرش به عرش يعني از همان راهي كه خود آمده است، آدميان را با خود و حول محور خود به عرش بر مي‌گرداند كه اين مخصوص مومنان و رعايت كنندگان دستورات قرآن و مطهرين و پاكان و مخلصان است؛ اين هدايت طولي است نه سطحي، البته براي هر درجه از طول رشد، سطح رشد نيز وجود دارد كه با سطوح قبل خود فرق مي‌كند كه از اين رو «حسنات الابرار سيئات المقربين» است. كارهاي خوب ابرار براي آنها كه مقرب درگاه حق‌اند، گناه است چرا كه بايد نيكي و خوبي مقربين به مراتب بيشتر از ابرار باشد. و از اين روست كه معصومين فرموده‌اند كه حتي دو نماز يك مومن نبايد با يكديگر برابر بوده و هر نماز بايد رشدي و مقامي را براي مومن ايجاد كند كه با نماز قبل او متفاوت باشد.
3_ از معجزات قرآن اين است كه به طور خاص براي هر فرد در هر سطح از رشد يا تعالي كه باشدف هم در سطح و هم در عمق پيام‌آوري كرده و هدايت او را به عهده مي‌گيرد و براي تك تك افراد بشر در هر شرايط و در هر جا و در هر نقطه و در هر حالات روحي آنها و هر سطح از توان روحي و جسماني آنها پيام‌آوري كرده و هدايت گري مي‌نمايد. فضيل عياض راهزن را به يك آيه سوره جديد كه مي‌فرمايد: «لم يان للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر ا....» از خشونت و جنگ و تجاوز، نجات داده و او را مستجاب الدعوه و صاحب كرامت مي‌نمايد و تاريخ زندگي مومنان سراسر پر است از كساني كه با هر سطح و توان روحي و فكري، با توجه به قرآن، هدايت به دست آورده و از راه گذشته‌ي خود، برگشته و متعالي گرديده‌اند. شمس، مولوي، حافظ، سنايي، غزالي و هزاران نفر ديگر هم در دوراني از زندگي خود به يكباره دچار تحول شده و هدايت قرآني يافه‌اند كه حافظ و مولوي بخش‌هايي از سطوح قرآن را به شعر سروده‌اند كه شامل همه سخنان معنوي آنها است.
البته هدايت خاص، هم فردي است و هم جمعي؛ يعني جمع مومنان نيز به طور خاص با قرآن هدايت مي‌شوند. بنابراين هدايت پيام‌رساني قرآن سه ويژگي دارد: در سطح عموم است، در عمق هستي است، اختصاص براي هر فرد يا اجتماع دارد كه يكي از دلايل معجزه بودن و شاخص‌ترين آن همين است. اين اعجاز هدف همه انبياء بوده است و اصولا انبياء براي اين اهداف بسيج شده بودند كه ما مي‌بينيم كه بعد از حضرت رسول اين مسئوليت بر دوش قرآن گذاشه شده است و فوت پيامبر به ختم پيامبر منجر نمي‌شود و خود قرآن مي‌فرمايد:
«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افائن مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرا... شيئا و سيجزي ا... الشاكرين.»
«محمد جز فرستاده‌اي نيست كه قبل از او پيامبراني بوده‌اند آيا اگر پيامبر كشته شود يا به مرگ طبيعي از دنيا برود شما به (فرنگ و دين) اعقاب خود باز مي‌گرديد (پيام و قرآني كه از سوي پيامبر آمده) را رها مي‌كنيد؟ پس هر كسي گرايش به عقب نمايد به خدا ضرري مي‌رسد (خود او از هدايت دور مي‌شود) و به زودي خداوند پاداش شاكرين (به هدايت قرآني) را خواهد داد.»
اين آيه مي‌فرمايد مرگ يا شهادت پيامبران مانع از رشد و بيان پيام آنها نمي‌شود و پيام‌ها هستند كه اهميت دارند و هدف هستند و در مورد حضرت رسول اكرم (ص) بعد از مرگ ايشان قرآن است كه اهميت دارد و نمي‌توان به عقب بازگشت يا پيام‌آوري را پايان يافته انگاشت.
در حقيقت با فوت پيامبر اكرم حضرت مصطفي (ص) رسالت و هدايت به دست خود خدا صورت پذيرفته است و پيام‌آوري از سوي خدا به وسيله خود خدا صورت مي‌گيرد كه كلام خدا در قرآن با مكانيسم‌ و پويايي پر تحول و معجزه وارش خلاصه گرديده است.
آفرين بر عشق كل اوستاد
صد هزاران ذره را داد اتحاد
هم چو خاك مفترق در ره‌گذر
يك سبوشان كرد دست كوزه گر
با اين تعبير، اشتباه بزرگ روشنفكران چند دهه اخير ايران مشخص مي‌شود. آنها مي‌پندارند كه پيام رساني به پايان رسيده است و كار پيامبر و قرآن به آخر آمده است و چون چنين مي‌پندارند، به دنبال دلايلي براي ختم پيام مي‌ورند كه به ناچار دهها دليل من در آوردي ساخته‌اند كه هيچ كدام صحت ندارد، چرا كه اصولا پيام رساني پايان نپذيرفته است.
تازه اگر ما مي‌خواستيم اين را باور كنيم كه پيام رساني به پايان رسيده است استدلال آقاي سروشف ابن خلدون و اقبال لاهوري بسيار بي‌اساس مي‌شود. آيا مي‌شود باور كرد كه مثلا حضرت سليمان و يا عاصف بن برخيا يا حضرت موسي يا حضرت يحيي و حضرت مريم و ... عقل يا تكامل عقلاني آنها به خاطر اينكه در دوران‌هاي قبل زندگي مي‌كردند از ابوسفيانف ابوجهل، عكرمه و هند و معاويه و يزد كمتر بوده باشد و عقل ابن خلدون، ابن عربي و جنيد و اقبال و سروش از عقل ابوذر و سلمان و مقداد و اويس و ... بيشتر باشد و عقل ديويد كاپرفيلد و عيدي امين و صدام از عقل انيشتين و كانت و دكارت و گاليله و ... بالاتر.
تا تو تاريك و ملول و تيره‌اي
دان كه با ديو لعين همشيره‌اي
تا هوي تازه است ايمان تازه نيست
كين هوي جز قفل آن دروازه نيست
اما بخش دوم رسالت انبياء كه ساختن الگو و نمونه اجرايي و عملي بر پيام‌هاي هدايت آميز خود مي‌باشد، الگو كردن خود و ياران خود بوده است نيز پايان نيافته است.
الف: بنا برن ص صريح قرآن، صاحبان امري بعد از پيامبران هستند كه وظيفه الگوسازي پيامبران را به عهده گرفته و خود در همه ابعاد پيامبري الگو شده‌اند و ياران خود را نيز به اين الگو شدن دعوت مي‌نمايند كه آيه آن قبلا آورده شده است. «اطيعوا... و اطيعوالرسول و اولي‌الامر منكم...»
اگر دقت شود اطاعت از اولي‌الامر را به مانند اطاعت از رسول گرفته است برنابراين اولي‌الامر هم بايد ويژگي‌هاي الگويي رسول را به همراه داشته باشد.
خلطي كه بين صوفيه و اهل سنت و فرق ديگر اسلامي صورت پذيرفته اين است كه اولي‌امر را با شرايط خاص خود تعبير مي‌كنند نه با شرايط قرآني و ويژگي‌هايي كه خود قرآن از اولي‌الامر بيان داشته است. به عنوان مثال مولوي در دفتر دوم مثنوي، ولي را داراي گوهر حقيقت محمديه مي‌داند كه آن گوهر از پيامبران گذشته سينه به سينه آمده و به پيامبر رسيده و سپس به خلفاي راشدين و سپس به جنيد، بايزيد، معروف كرخي و ... منتقل شده است كه آقاي سروش نيز بر اين باورند.
اين باور با منطق قرآن سازگاري نداردف قرآن ولي را مانند نبي مي‌انگارد و چون در كنار رسول اطاعت از او را واجب دانسته است، ولي مانند نبي است الا اينكه پيامش قرآن است و ولي بعد از نبي با نباء قرآن مسئوليت نبي را دارد.
بعد از پيامبر اكرم (ص) مسئوليت ولي نه اوردن پيام جديد از آسمان بلكه ساختن خويش به مثابه تعاليم قرآني و ياران و دوستان خود در اين جهت و نهايتا هدايت همه مردمان ات.
ويژگي نبي از ديدگاه‌ قرآن چيست؟
1_ خودساخته باشد.
2_ خداجو باشد.
3_ صابر باشد.
4_ قائم به صلوه و ايتاء زكات باشد.
5_ دنبال عدالت و قسط باشد.
6_ دنيا را لهو و لعب بداند. قيام به گرفتن حق مظلوم كند.
7_ با ظالم در آويزد.
8_ خانواده مومن ايجاد كند.
9_ قوم مومن ايجاد كند.
10_ جامعه مومن ايجاد كند.
و ...
و در تمام اين مراحل خود نقش الگو و امام و پيشتاز داشته باشد. و از همه بالاتر مورد تاييد قرآن و خدا براي كسب اين مقام باشد. ولي نيز بايد مورد تاييد خداف قرآن و رسول باشد. كدام يك از اين صوفيان اين چنين كه اقاي سروش مي‌گويد كه ولي جامعه هستند؟ و اين ويژگي ها را دارا بودند؟ شبلي كه بر شپش چهل ساله پيراهن خود افتخار مي‌كند كه او را نرنجانده است يا جنيد كه اولين كلوخ را بر حلاج ديگر مدعي ولايت در اعدام او مي‌كوبد يا بايزيد كه چهل سال در زاويه خانقاه خود با خود خلوت كرده يا ابراهيم ادهم كه سالها در بيابانها زندگي انفرادي مي‌كند يا دقوقي و ... اين ها همه شايد مومنان خوبي بوده باشند اما هيچ كدام ولي نيستند كه ولي بايد خصوصيات نبي را داشته باشد تا لازم‌الاطاعه باشد.
كار مردان روشني و گرمي است
كار دونان حيله و بي‌شرمي است
شير پشمين، از براي گد كنند
بو مسيلم را لقب احمد كنند
بو مسيلم را لقب كذاب ماند
مر محمد را اولوالالباب ماند
ب: بنا بر سخنان صريح و روشن پيامبر اكرم (ص) در حديق ثقلين و ديگر احاديث مورد تاييد شيعه و سني، بعد از پيامير، علي (ع) و خاندان پاك و عترت پاكش تا امام دوازدهم ولي و جانشين او در نقش الگوسازي و هدايت مردم به سوي خدا هستند كه پيامشان قرآن است و خود مجريان آنند. اختلاف بين شيعه و سني بر سر ولايت علي (ع) و جانشين ولايتي او به جاي رسول نيست بلكه در تعريف و تشريح ولايت است كه آن را از حكومت و ... جدا مي‌دانند. اصل مشترك بين شيعه و سني پذيرفتن ولايت حضرت علي (ع) مي‌باشد و پاسخ ما به آنها هم همي